مشارکت سیاسی، نیازمند پوشش دادن همه اقوام یک کشور در بدنه حکومت است و تقسیم قدرت عادلانه را میطلبد. همچنین میبایست از حضور زنان که نیمی از جامعه را شکل میدهند بهرهمند شد. افغانستان معاصر، از زمانی که این نام بر او نهاده شده است، نتوانسته دولت به معنای واقعی کلمه را تشکیل دهد. از زمان تأسیس این کشور، توسط احمد ابدالی تاکنون در فراز و نشیب فراوانی بوده، چه زمانی که حاکمان افغانستان خود را امیر مردم میخواندند و چه زمانی که اکنون امیرالمؤمنین مینامند و یا زمانی خود را چون امانالله شاه خواندند و یا زمان ریاست جمهوری کرزی و غنی. در همه این ادوار، همواره نگاه تک قومیتی حاکم بوده است و نهتنها سایر اقوام از سهم خویش در تقسیم قدرت و بدنه دولت، محروم ماندند که علاوه بر آن، زمینهایی که متعلق به آنان بود نیز از کف آنان خارج شد. حقوق سیاسی زنان، و حقوق اقوام مختلف افغانستان، هرگز در فرایند تشکیل دولت، جدی گرفته نشد و تاکنون افغانستان موفق به تشکیل دولتی فراگیر با مشارکت همه اقوام و طبقه اناث جامعه نشده است. روش تحقیق کتابخانهای و با بهرهبرداری از روش تحلیل- توصیفی است.